تبليغاتX
با هم بودنمان آغاز است - یادداشت -8

1- وقتی نوبت تمیز کردن کمد ها میرسه خوشحال میشم همیشه بیرون ریختن کمد ها مخصوصا کمد کتابا  برام جالب بوده و همیشه خودم این کار رو قبول میکردم .گاهی تمیز کردن یک نیمه کمد یک روز کامل وقتم رو میگیره بسکه دوست دارم همه چیز رو ورق بزنم و چیز های کوچولویی رو که به عنوان یادگاری نگه داشتم دوباره و دوباره بررسی کنم. یا یک قسمت از یک کتاب دوست داشتنی رو دوباره   مرور کنم.گاهی اوقات لازمه تو زندگی یک چیزهایی دور ریخته بشه مثل همین یادگاریهای کوچیکی     که شاید بعد از سالها دیگه یاد آوریش اون قدر دلنشین نباشه .

 

 2- تعطیلات خوش گذشت ده روز کنار دریا خوش گذشت . کتابهای زندگی در پیش رو – رومن گاری و مثل آب برای شکلات رو خوندم . خوب بودند مخصوصا دومیش.فیلم هم زیاد دیدم . در مجموع یک استراحت کامل بود مخصوصا که از پخت و پز هم خبری نبود و من فقط خورنده بودم.

 

3- میخوام عضو بانک خون بند ناف بشم . این یعنی محکم کاری.

 

*****

عزیزم چطوره که این قدر به سمت چپ علاقه داری! این یعنی صدای قلبم اون طرف قویتره؟
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:5  توسط سولی  |