|
|
|
|
|
**تمام این وبلاگهایی رو که این کنارند، دوست دارم . بعضیهاشون اونقدر پر مغزند که برای خودم تاسف میخورم چطور با ۳۲ سال و نیم سن اینقدر از دنیا عقبم! ویا شاید دلیلش این باشه که بی توجه از کنار خیلی مسائل میگذرم. ** نگاه میکنم به دور وبرم میبینم چطور میشه آدمها بعد از سالهای طولانی زندگی مشترک همچنان از درک همدیگر عاجزند و تنها دلیل ادامه سالهای طولانی زندگی مشترک نه عشق ، بلکه وجود بچه ها بوده است این یعنی همان دوست نداشتن خود و فداکاری مطلق که گاهی حال آدم را بهم میزند. ** ساعت ۱۲ ظهر. ریتم مخصوص اخبار از رادیو به گوش میرسه........کلاس اولم. از ساعت ۸و ۹ صبح هر روز با با میز کوچک چوبی ام رو بروی درب آشپزخانه می نشینم. تا هنگام مشق نوشتن مامانم رو هم ببینم. و این نوشتن و وراجی کودکانه ام گاه تا ساعت ۱۲ ظهر طول میکشه .آهنگ صدای مادرم در گوشمه ... بنویــــــــــــــــــــس. چقدر کند و کودکانه و پرحرف و بازیگوش بودم . ** هنوز به شرکت نگفتم که قراره یک مرخصی طولانی برم .می ترسم اگه بگم قراردادم تمدید نشه و اون وقت من هم نتونم از این همه سال حق بیمه پرداخت شده استفاده کنم. ** سی دی زیباترین موزیک های گیتار رو گوش میدم ( توی شرکت حین کار کردن) . البته اگه این کار بذاره. ** سعیده عزیز تولدت مبارک.آرزوی زندگی سرشــــــــــــــــار از عشق و سعادت را برایت دارم.. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:57 توسط سولی
|
|
||